محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
282
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
اعمال دينى اختلافى نداشتند . اما اغراض دشمنان دين مبين محمدى ، محض اين كه مريد و هواخواهى از اسلام به دست آورده ، به قوّت و پشت گرمى آنها هرچه مقصود و املشان بوده ، نايل گردند ، در دين اسلام ابواب طرق و مذاهب را گشوده ، از طريقهء نواصب بيست و يك فرقه به اسم معتزلى و از روافض بيست فرقه به اسم شيعى و از خوارج بيست و دو فرقه به اسامى مختلف ، و پنج فرقه نيز به اسم مرجئه و سه فرقه هم به اسم نجاريه و دو فرقه نيز جبريه و مشبّهه جدا كرده ، دين مبين اسلام را طورى مغشوش كردند كه هرگاه صاحب شريعت يا يكى از جانشينهاى حقيقى آن حضرت به قول يكى از كمّلين اسلام كه قبل از نهصد سال فرموده ، امروز اگر به عالم شهود تشريف مىآوردند ، قبول نمىفرمودند كه همان دين بوده كه به فرمان خدا نشر فرمودهاند . « 1 » چون مذاهب شيعيه نيز مثل ساير مذاهب ، در عراق ظاهر شده ، به تدريج در ايران شيوع و تعدد به هم رسانيده بود ، در هنگام ظهور شاه اسماعيل ، پيروان از هر قبيل مذاهب شيعيه ، به خصوص پيروان مذهب زيديه و اسماعيليه و نصيريه و معتقد مذهب حق اثنا عشريه از اماميه ، در مملكت ايران بيشتر از اهل سنت و جماعت ، « 2 » معذلك غالب پيروان مذاهب سنيهء ايران و آناطولى و روم ايلى هم ، پيروان يكى از طريقت عرفا [ بودند ] ، حتى لشكر ينگىچرى عثمانيان ، عموما بكتاشى بودند و اين واضح است كه جز نقشبنديان ، جميع پيروان و مريدان طرق عرفا ، هر يكى از ائمه عليهم السلام را پيرو [ و ] جناب امير - صلوات الله و سلامه عليه - را پير پيران مىدانند . امراى شاه اسماعيل كه اطمينان از استقرار و دوام دولتى كه در قلب حوزهء اسلام تشكيل كرده بودند ، نداشتند ، اين وضع ناگوار تعدّد مذاهب و مسالك را كه اهالى ديدند ، فهميدند كه بقاى اين وضع باعث سهولت استيلاى ايران از جانب دشمن به خصوص از طرف عثمانيان خواهد شد ؛ احتياج به توحيد مذاهب و مسالك ديده ، بعد از مشورت و تفكر - چنانچه در فوق هم شمّهاى از اين فقره معروض افتاد - مناسب ديدند كه مذهب اماميه اثنا عشريه را مذهب رسمى دولت قرار داده ؛ هم اهالى را از تفرقه برهانند و هم غالب اهالى آناطولى و روم ايلى و ينگىچرى كه محب خاندان بودند ، با خودشان مع ساخته ، ضعف كلى به قوت دولت
--> ( 1 ) . در اينجا مؤلف ، بحثى در سه چهار صفحه دربارهء فرق شيعه آورده ، كه تكرار مطالب بىپايهاى است كه در برخى از منابع عمومى مانند الفرق بين الفرق ، كه موضع كاملا ضد شيعى دارد ، آمده است . از آنجا كه اگر آن مطالب آورده مىشد ، مىبايست توضيحاتى نيز دربارهء آن داده مىشد ، از نقل آن صرف نظر كرديم . به علاوه ، آن مطالب ، كمترين ربطى به مطالب كتاب كه تاريخ شاه اسماعيل و شاه سليم است ، نداشته و در ارائهء آنها ضرورتى ديده نمىشد . ( 2 ) . همانطور كه در جاى ديگرى هم نوشتيم ، اين مطلب صحيح نيست . اين درست است كه شهرها و مناطق شيعى در ايران فراوان بوده ، اما تا زمان صفويه ، شيعيان ايران اكثريت نداشتهاند .